تزریقات

مسئولیت حفاظت و حراست از دادستانی و متهمینِ نظامیِ در بازداشت، به عهده ما بود (دو نفردر روزهای فرد و دو نفردرروز های زوج به صورت شبانه روزو بنده هم به صورت اداری از ساعت 30/7 تا 5 بعدازظهردر اونجا{البته همه روزه ناچارمیشدم تا دیر وقت اونجاباشم}حضور داشتیم) حالا اگِه یکی از این متهمین مریض میشد باید یا خودمون به مداوای ابتدائی اقدام میکردیم و یا در مواقع ضروری که کاری ازما برنمی یُومدبا ماشینی که دراختیارمون بودمتهم رو برای درمان به نزدیکترین درمانگاه یا بیمارستان میبردیم و این کار ِبسیاردُشواری برای ما بود چون باید از متهم حفاظت کاملی صورت میگرفت تا فرار نکنه و ما به دردسر بیوفتیم لذا متهمینی که نیاز به تزریقات داشتند توسط آقا حبیب تزریق براشون اقدام میشد .یه روز آقاحبیب گفت تا کِی من باید تزریقات رو انجام بدم،چرا شما یاد نمیگیرید؟یه نظامی باید همه چیز رو بَلَد باشه حتی آمپول زدن رو! ما هم متقائد شدیم که باید یاد بگیریم آقا حبیب ابتدا مُتکائی رو براشت و مراحل انجام تزریقات رو به ما آموزش داد .چند روز بعد یکی از زندانیها ی بند عمومی تقاضای زدن آمپولش رو کرد. به آقا حبیب گفتم اما اون گفت من نمی زنم باید یکی از شما دونفر(من و شریفی) بزنید .هر دوی ما امتناع کردیم ،آقاحبیب هم گفت من نمیزنم یا بایدخودتون براش بزنید یا ببریدِش به درمانگاه ! با اصرار اون و شریفی قرارشد من آمپول رو بزنم. آقا حبیب گفت من داروی اون رو داخل سُرَنگ میکِشم ،بعد تو به همون روشی که گفتم بزن.متهمی که تزریقات داشت رو از بند خارج کردیم وآوردیم به دفترمون!این متهم چاق بود وحدود 90 کیلو وزن داشت آقا حبیب سُرَنگ رو(اونهم پنی سیلین!!!) آماده کرد و داد به من و کُلی هم از من تعریف و تمجید کرد ! همینکه سُرَنگ رو به باسَنِ اون فرو کردم نمیدونم چی شد که سُرَنگ رو رهاکردماین بنده خداهم چون چاق بود این سُرَنگ روی باسَنِش شروع کرد به تِکُون خوردن!!! یه صحنه خنده داری شده بود آقا حبیب مرتب به من اشاره میکرد که ادامه بده تا متوجه نشده!من هم هاج و واج مونده بودم که چه کار کنم ،خلاصه تا به خودم اومدم و سُرَنگ رو خالی کردم خِیس عَرق شده بودم که نَکُنِه این زندونی معترض بشه و... بعد از انجام تزریقات زندونی رو به داخل بند هدایت کردیم و کلی خندیدیم فردای اون روز دوباره همون زندونی اومد و گفت آمپول من رو بزنید جالبه که میگفتآقای عزیزی بزنه! (اسم این زندونی که یادم نیست امیدوارم حلالمون کنه)ما هم زدیم و تَرسِمُون از بین رفت ...

کربلای جبهه ها یادش به خیر...

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...

 

/ 12 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زینب

سلام خیلی جالب بود منم کمی مشابه این فقط یک بار آمپول زدم اونم به زن داداشم اما خب خیلی هم خوب زدم که اصلانفهمید[مغرور][چشمک]

حامد عزیزی

سلام به روزم. رئیس جمهور محبوب http://hamedazizi.persianblog.ir

زینب

بابهجت قلب مصطفی(ص) به روزم منتظرحضورشماهستم [گل]

بهرامی

سلام. امروز بعد از چند سال سراغ این وبلاگ رو از پسر ارشدتون گرفتم و فهمیدم که شکر خدا هنوز فعال هستید . خدمت رسیدم تا به این وسیله از شما برای حضور در سرویس وبلاگ تخصصی ایثاربلاگ با موضوع ایثار و شهادت دعوت کنم. منتظر حضور سبزتان هستیم.

زینب

سلام خداقوت[فرشته] همچنین اینجانب از شما التماس دعا دارم.[گل] دعا کنید سفری که در پیش دارم ممکن شود

عکاس مسلمان

بسم الله/ سلام آقای عزیزی/ میگن خاطرات چه نوشتنش و چه خواندش و یا شنیدنش ضربان فلب رو زیاد میکنه و به نوعی آرامش میده/ خاطره آمپولی خوبی بود / از همچین پدر خوبی ، فرزندهای خوبی بار میان/ چند ساله که با آقا حمید و آقا مجید رفیقم . فقط آقا مجید گاهی شیطنتش گل میکنه ... انشاءالله شما که عمری زحمت کشیدین و هم خانواده شما سلامت و سربلند باشند. یاحق

باران محسنی

مسابقه‏ي وبلاگ‏نويسي «دفاع مقدس» برگزار مي‌شود.مدير روابط عمومي اداره‏ي کل حفظ آثار و نشر ارزش‏هاي دفاع مقدس عنوان کرده.اين مسابقه در دو بخش استاني و کشوري و همزمان با هفته‏ بسيج برگزار مي‏شود.نويسندگان وبلاگ مي‏توانند بر اساس ضوابط و شرايط تعيين شده به صورت گروهي و يا انفرادي در اين مسابقه شرکت كنند.هر شرکت‏کننده مي‏تواند حداکثر دو وبلاگ را در مسابقه شرکت دهد و وبلاگ‏ها نيز بايستي تا زمان برگزاري جشنواره فعال باشند. دربخش کشوري کليه‏ي افراد از هر نقطه‏ کشور که مطالب وبلاگ آنها به نحوي در ارتباط با دفاع مقدس باشد، مي‌توانند در اين مسابقه شرکت و در بخش استاني کليه‏ي وبلاگ‏نويسان استان کرمان مي‏توانند در اين مسابقه شرکت كنند.کليه‏ وبلاگ‏هايي که به نحوي در ارتباط با دفاع مقدس هستند و با موضوعات داستان، خاطره، شعر، وصيت‏نامه، دل‏نوشته، زندگي‏نامه، عمليات‏ها، تصاوير، اسناد، نقاشي، گرافيک، فيلم و تحقيقات پژوهشي دفاع مقدس مطلب مي‏نويسند، مي‏توانند در اين مسابقه شرکت کنند. مهم‏ترين اهداف اين مسابقه را رشد و آموزش فرهنگ دفاع مقدس در ميان وبلاگ‏نويسان، تشويق وبلاگ‏نويسان به فعاليت در زمينه‏ي دفاع مقدس و معطوف

باران محسنی

... کردن نگاه خوانندگان به وبلاگ‏هاي دفاع مقدس است. اين وبلاگ‏ها در تاريخ 20 آبان ماه سال جاري مورد داوري قرار خواهند گرفت و اعلام نتايج مسابقه و معرفي نفرات برتر نيز در تاريخ پنج آذرماه سال جاري همزمان با آغاز هفته‏ي بسيج صورت مي‌گيرد.

زینب محمدزاده

سلام خاطره جالبی بود اما من یاد یک خاطره تلخ در دوران کودکی افتادم وقتی 6 سالم بود دکتر به دستم یک آمپول زد که تا یک ماه درد کشیدم خیلی بد بود مامان و بابام خیلی نگران شده بودن بعد مشخص شد که آمپولش اشتباه بوده

mojtabah

سلام، آقای احمدی‌نژاد یک طوری رفتار می‌کند که انگار انتخابات را خودش تنها برد . آقای احمدی‌نژاد باید بدانند به جای فوتبال بازی باید به حضور جلسهٔ هیأت دولت در قم می‌رفتند. آقای احمدی‌نژاد باید بداند که ما بسیجیها تنها گروهی بودیم و هستیم که تنبیه فتنگران را شخصا به دست گرفتیم حتی اگر عکسهای ما را با اسلحه همه جا پخش کردند. ما قوای امام زمانیم نه قوای آقای احمدی‌نژاد ما حکم خدا را اجرا می‌کنیم حالا هر کس رئیس جمهور باشه. درود بر ولایت فقیه. شرم بر افتخار و اعتبار طلبان.