خاطرات مربوط به دوران دانشگاه

با هر مشقت و سختی که بود حدود 24واحد درس مربوط به ریاضیات

رو به کمک دوستان گذروندم با چند تا از دانشجوها هم خیلی مرتبط

بودم و با کمک هم دروس حسابداری رومیخوندیم یعنی باهم قرار

میگذاشتیم تا مسئله حل کنیم (تو این رشته حل مسئله خیلی به یادگیری در امتحان

کمک میکنه) یه روز چند تا از دانشجوهارو که اومده بودندباهم درس

بخونیم(آقایان مصفی ،یگانه و...) با اصرارشام نگه شون داشتم جاتون خالی

خونواده پیتزا درست کرده بودند منتها چون کم بود نُون آوردم وگفتم

با نُون بخوریدتا سیر بِشید خیلی اون شب خوش گذشت الان هرموقع

خُونِواده پیتزادرست میکنندیاد اون شب میفتند و نون خوردن پیتزا رو

یادآوری میکنند و با هم میخندیم .

همکارام ازنحوه درس خوندن من واون همه مشغله کاری متعجب

بودندو باورشون نمیشد یه روزبتونم فارغ التحصیل بشم چون اکثراً

تا دیر وقت تو پادگان بودم ومشغول کار اداری (طرح و برنامه ریزی)

وقتی لیسانس رو گرفتم همه لذت بردندقرار بود با چند تا از

دانشجویانی که اسمشون رو بردم جشنی هم بگیریم امامیسرنشد.

الان هم وقتی صحبت ازدرس خوندن و موفقیت میشه به همه جوونها

توصیه میکنم اگه انسان برایخودش هدفی رودنبال کنه حتماً موفق

میشه به عبارتی :

ما میتوانیم               

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...                      

/ 15 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهر

از اینکه به وبلاگ مسجد آب باریک سری زدیدید ممنون حتما نظرات شما اعمال می شود . موفق باشید

زینب

و واقعا ما می توانیم با مادر نمیر ! به روزم منتظر حضور گرمه شما هستم

از حضور سبز شما سپاسگزارم [گل]

alipolpoli

سلام . مر30 که سر زدید . عوضش کردم فقط به خاطر تو. قالبو میگم.

علی

یک سخنران مشهور سیمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد او پرسید : چه کسی این بیست دلار را می خواهد ؟ دستها بالا رفت . او گفت : من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم اما اجازه بدهید اول کاری را انجام دهم . او اسکناس ها را مچاله کرد و پرسید » چه کسی هنوز این ها را می خواهد ؟ باز هم دست ها بالا بودند . او جواب داد خوب اگر این کار را بکنم چه ؟ او پول ها را روی زمین انداخت و آن ها را لگد کرد بعد آنها را برداشت و گفت : حالا چه کسی آن ها را می خواهد ؟ باز هم دست ها بالا رفت . سپس گفت : هیچ اهمیتی ندارد که من با پول ها چه کردم . شما هنوز هم آن ها را می خواهید . چون ارزشش کم نشده و هنوز بیست دلار می ارزد . اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم ، مچاله می شویم و یا با تصمیم های که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم و ما فکرمی کنیم که بی ارزش شده ایم اما هیچ اهمیتی ندارد چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد شما هرگزارزش خود را از دست نمی دهید . کثیف یا تمیز ، مچاله یا چین دار شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید .

سید

باسلام و خسته نباشید شهید و شهادت واژه نیست روشنایی و غروراست خاموش نمی شود چون خاموش شدنی نیست سکوت است ترنم باران است برروی گلبرگ ها با مطلب جدید به روز هستم

علی

اگر دلی یافتی که ارام بود و سرکش. مغرور بود و متواضع. عظیم بود و مهربان. با صلابت بود و بخشنده. خود دار بود و از خود گذشته... با اطمینان خود را و نیکیهایت را به دامانش بریز و بدان طغیان پر هیاهوی او تو را به دریا خواهد رسانید. دجله دل را بیاب

حسین درزی

سلام خسته نباشي دلاور . آدرس اين سايت شما را دوست عزيزم آقاي حامد اميري بهم داد بسيار جالب و خواندني است اگر امكان داره از عكس هاي جبهه هم استفاده كنيد بازم ممنون