"" قطار های صندلی چوبی یادش به خیر ""

اون موقع قطار ها درجه بندی بود قطارِ با سالن های درجه یک و دو با یک لوکوموتیو ،و قطارِ با سالن های درجه دو و سه هم بایک لوکوموتیو حرکت میکرد لذا قطار نوع اولی به مسافرین عمومی (از ما بِهتَرون با درآمد بالا) اختصاص داشت و قطار نوع دوم مخصوص رزمنده ها و مسافرین عمومی(با درآمد متوسط) بود اون هم قطاری که در اون سالها هرکوپه سالن درجه دو با صندلی های کشوئی،چرمی ظرفیتِ 6 نفر رو داشت و هرکوپه سالن درجه سه با ظرفیت 8 نفر با صندلی های چوبی . لذا مسافرهاش بیش از حدزیاد به طوری که حتی داخل راهروی قطار هم ایستاده بودند،حالا چه طوریناراحتکلافه به قول بچه ها قاچاقی وارد قطار شده بودند و بدون ترس از جریمه شدن توسط رئیس قطار و یا حتی پیاده کردنِشون در ایستگاه بعدی ناراحتبماند!!!.

ناگفته نماند اکثراً چون رئیس قطار آدم منصف و با گذشت بود فقط به جریمه کردن اکتفا می کرد و اجازه میداد مسافرین قاچاقی در داخل راهرو بمونند،ولی خوب دردسر های خودش رو به همراه داشت مثلاً  تصور کنید وقتی قطار برای نماز می ایستاد برخی از این مسافرین قاچاقی جای مسافر داخل کوپه رو اشغال میکردندو مدعیکلافه!!! حالا تا مسافر صاحب بلیط بخواد اثبات کنه،رئیس قطار و مسافر ...به خاطر همین بی نظمی حسابی کلافه میشدند لذا مسافرت در این مسیر، به خاطر راه طولانی با شیب های زیاد و... برای مدت حد اقل 14 ساعت برای رزمندگان و مسافرین زجرآور و کسل کننده و فاقد استراحت لازم بود .

نکته جالب مسافرت بااین قطار ها مکانی بود(ارتفاعش حدود 35 سانتیمتر بود) که در بالای کوپه برای گذاشتن ساک تعبیه شده بودکه الان در قطارهای کنونی در این مکان ساک پتو و ملحفه جایگزین شده و حقیر به دلیل جثه لاغر اندامی که داشت به هم رزماش پیشنهاد میداد برای راحتی استراحتشون ساکِشُون رو زیر سر یا زیر صندلی بگذارند و 25 کیلو در اون مکان بخوابه!!! این پیشنهاد با استقبال روبرو میشد و کُلِی هم دُعام میکردند بخصوص وقتی که بلیط قطار در کوپه ای با صندلی های چوبی نصیبمون میشد!!!

کربلای جبهه ها یادش به خیر...  

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...

/ 15 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
توحید

سلام ممنون که به وبم سر زدی [دلشکسته]

فرزند شهید

16 آذر را چه رنگ كنيم؟ سبز و چه كسي مي‌داند كه جنگ چيست؟ » شهيد احمدرضا احدي رتبه اول كنكور پزشكي - دلت را به چه چيز بسته‌اي؟ جوانم كجاست؟ دخترم چه شد؟ به كدام گوشه تهران نشسته‌اي؟ به روزم منتظر نظرات سبز شما هستم

عکاس مسلمان

بسم الله / آقای عزیزی عزیز؛ اولا خیلی ارادت دوما خیلی خاطره خیلی قشنگی بود. منو برد قدیم ندیما. اون سالهایی که با پدر و مادر جنوب زندگی میکردیم اینجور مسائل رو خوب یادمه. عجب دورانی بود. اصلا برامون مهم نبود. ولی بعد از جنگ قطار اهواز-تهران بهتر و بهتر شد. اوضاع هم طوری بود که دیگه چهار تحته سوار میشدیم و کلی لذت میبردیم..../ سوما یک دو هفته پیش بعد از مدتی آقا مجید رو توی تعمیرگاه دوربین زیارت کردم. حقیقتش دلم برا آقا حمید خیلی تنگ شده. اگر امکانش هست و میشه سلام مخصوص بنده رو ابلاغ بفرمائید. شاید اگر بگین عاشورائیان بیشتر یادشون بیاد. التماس دعای خیر ( درضمن مشهد نائب الزیاره شما هم بودم )[خداحافظ] یا حق

لیلا

با موزه مجازی از افلاک تا افلاک شهید سید فخرالدین رحیمی به روزم خوشحال می شم با شرکت در نظر سنجی منو در مطالب وبلاگ همراهی کنید.

دانشجو

سلام همسنگر . خدا قوت . با مطلب ریزش ها و رویش ها به روزم . تشریف بیاورید . یا علی[گل][عینک]

لیلا

سلام ممنون از اینکه بلاگم رو با حضورتون منور کردین من اگر گزینه سایر نذاشته بودم فکر میکردم کل مطالب توی همون چند موضوع باشه. اما فکر میکنم الان دیگه بشه به چند گزینه رای داد و سایر رو هم به گفته شما اضافه کردم. ممنون از حضور گرمتون

زینب

سلام. بچه که بودم دوست داشتم می آمدم اندیمشک و با قطار می رفتم جنوب. فقط پارسال رفتیم پادگان اندیمشک برای خواب چون یا داشتیم می رفتیم مناطق جنگی یا برمیگشتیم از آنجا. شاکی بودم که چرا نبردند دوکوهه؟ سه بار رفتم و فقط یک بار دو کوهه را دیدم. اما دیدم اینجا هم خوبه .تازه می فهمیدم زندگی خانواده های شهداهمت و باکری و... چقدر سخت بود. شب آخر، شب خوبی بود!

لیلا

ممنون از حضور گرمتون در لاله های آسمانی موزه مجازی از افلاک تا افلاک برای دانلود در اختیار شما عزیزان گذاشته شد. می توانید این موزه را از لاله های آسمانی دریافت کنید

زینب

سلام. امیدوارم برای مطلب جدیدم پیامتان را بگذارید.