این قلم و خاطرات جبهه

خاطرات شخصی‌ام از دوران پرحماسه دفاع مقدس

 

 

 

 

بزرگداشت سالگرد شهید پیچک

"" دیدار همرزمان قدیمی در بزرگداشت سالگرد شهید پیچک ""  

باسلام                                                                                                                                                   

پریروز آقا مجید (پسر ارشدم) گفت فردا (24 آذر ) بعد از نماز مغرب و عشاء قراره مراسمی در منزل شهید پیچک برگزار بشه و بناست دوستان و هم رزمان قدیمی شهید دور هم جمع بشند و ضمن گفتن خاطرات دعای توسل هم بخونند که با استقبال از اطلاع رسونیش ساعت 18.30 بعد از ظهر به منزل شهید (خیابان پیروزی خیابان شهید پیچک ) رفتم  هنوز مراسم شروع نشده بود و ظاهراً حقیر زودتر از همه مدعوین مراحمت ایجاد کرده بود خلاصه با دیدن اَخَوان شهید ( آقا رضا و عباس آقا ) و یادآوری گذشته منتظر اومدن سایر دوستان شدم .

مراسم با اومدن سایر دوستان و آشنایان ساعت 19.30 آغاز و کلیپی از شهید محسن وزوائی هم رزم شهید پیچک به نمایش دراومد( لازم به ذکره از شهید پیچک عکس و فیلم به یاد موندنی از جبهه به دست نیومده چون عادت نداشت عکس بگیره) سپس بعد از تلاوت آیاتی از قرآن مجید در وصف شهید و شهادت توسط مجری، مادر شهید ضمن خوش آمد گوئی نسبت به  حضور مهمانان  در مراسم  تشکر کرد.


در ادامه  مُجری مراسم از حاج نصرت کاشانی درخواست گفتن خاطرات مربوط به اون شهید رو کرد و حاج نصرت هم پس از عذرخواهی از عدم حضورش در این مدت به ذکر مظلومیت شهدای کردستان پرداخت و گفت : شروع آشنائی من با سردارشهید پیچک مربوط به قبل از انقلاب  و همچنین زمانی است که در خیابان سمیه در منطقه شش فعالیت فرهنگی می کردیم.

میشه گفت اولین فردی که به آموزش نظامی نیروهای مردمی می پرداخت شهید پیچک بود که پنج شنبه و جمعه هرهفته بچه های حزب اللهی رو برای آموزش دادن در اطراف تهرون جمع میکرد و با شوق زیاد اونها رو آموزش میداد، میتونم به جرات بگم که یک سوم قرآن رو حفظ بود ،وقتی وضعیت کردستان حاد شد با اون شهید راهی اون خطه شدیم. مدتی رو به مبارزه با گروهک های کومله ودمکرات بودیم که از تجاوز عراق به مرزهای کشورمون باخبر شدیم بدون درنگ با هر زحمتی بود به سمت بازی دراز و غرب کشور رفتیم مدت مدیدی رو اونجا با حکم ابو شریف و رسول یاحَی به مبارزه پرداختیم شهید پیچک از هوش فوق العاده ای برخوردار بود ،عملیاتی نبود که اون طراحی کنه و ما موفق نشیم حتی فرماندهان ارتش هم از طراحی عملیات ها توسط اون لذت میبردند ...پس از حاج نصرت ، حسین خدابخش مشغول خاطره گفتن شد اون بیشتر از شهید وزوائی و... سخن گفت سپس نوبت حقیر (خاطره مربوط به خلع ایدئولوژی رو گفتم) و حاج آقا ... رسید .حاج آقا رضا پیچک(برادر شهید) گفت : هرماه منزل یک شهید دعای عاشورا برگزار میشه که این شهدا همه از دوستان شهید پیچک هستند.

همینکه آماده خوندن زیارت عاشورا بشیم یکی از مهمونها اومد پیش من نشست و گفت منو میشناسی گفتم قیافه ات رو آره ولی اسمت یادم رفته خلاصه آقا سید مجید بود که با هم در منطقه شش فرهنگی با برادران خزل ، بهرام، شهید دومهری وخواهر رعیت نژاد و...کار میکردیم .پس از پایان دعای زیارت عاشورا که توسط یکی از پیرغلامان امام حسین علیه السلام خونده شدو شام رو توزیع کردند ما دو نفر مشغول صحبت کردن از گذشته وحال بخصوص ازدوستان قدیمی مثل علی خوشبخت یاد کردیم شب بسیار به یاد موندنی برای ما بود .

کربلای جبهه ها یادش به خیر...

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...                                

   + ۲۵ کیلو ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي شما ()