این قلم و خاطرات جبهه

خاطرات شخصی‌ام از دوران پرحماسه دفاع مقدس

 

 

 

 

هفته دفاع مقدس گرامی باد

به مناسبت یادآوری روزهای غرورآفرین دفاع مقدس همزمان با سالگرد شروع به کار این وبلاگ

با سلام

الان که در سالگرد هفته دفاع مقدس هستیم مناسب دیدم تا مروری به آغاز به کار وبلاگم داشته باشم وتوجه شما رو به زمانی که اعلام وضعیت توسط رادیو برای آگاهی از بمباران احتمالی دشمن میشد داشته باشم با ذکر خاطره ای شیرین از سایت شهید آوینی .اونهائی که سِنِشُون این اجازه رو میده میتونن به خوبی سه حالت اعلام وضعیت ها رو برای خودشون یادآوری کنند و نیازی به وصف اون لحظات بیاد ماندنی توسط نگارنده نیست.

 


توجه، توجه

صدائی که هم اکنون می شنوید، اعلام خطر یا وضعیت قرمز است. معنی و مفهوم آن این است که حمله هوائی صورت خواهد گرفت لذا به پناهگاه رفته و آرامش خود را حفظ کنید .

گاهی این خبر رسونی نمی تونست به شکل دقیقی باشه و آژیر خطر بعد از خوردن بمب یا موشک به زمین، از رادیو پخش می شد.

توجه، توجه

صدائی که هم اکنون می شنوید، اعلام خطر یا وضعیت زرد است. معنی ومفهوم آن این است که احتمال حمله هوائی وجود دارد لذا ضمن حفظ آرامش خود،آمادگی لازم را جهت استفاده از پناهگاه داشته باشید .

توجه، توجه

صدائی که هم اکنون می شنوید، اعلام رفع خطر یا وضعیت سفید است. معنی ومفهوم آن این است که حمله هوائی پایان یافته و میتوانید از پناهگاه خارج شوید .

کی با حسین کار داشت؟

یه قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:
« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پشت خاکریز آورد بالا و گفت: «منم!» ترق!ماجد کَلِه پا شُد و قِل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد!

دفعه بعد قناسه چی فریاد زد: «یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رَگِ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد
 با خوشحالی بِشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد: «حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه‌ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سُرخورد پایین. یِک هُو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد: « کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت: «من!»  ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو، خودش را در اون دنیا دید!

(کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 84)

 برگرفته از برخی خاطرات شیرین رزمندگان که در سایت شهید آوینی منتشر شده

کربلای جبهه ها یادش به خیر...  

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...

   + ۲۵ کیلو ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي شما ()