این قلم و خاطرات جبهه

خاطرات شخصی‌ام از دوران پرحماسه دفاع مقدس

 

 

 

 

"" استفاده بهینه از ظروف ""

                        "" استفاده بهینه از ظروف ""

با سلام ،                                                                           

جاتون خالی با همکارامون تو شرکت تصمیم گرفتیم برای نهارمون آبگوشت بار بگذاریم (پنج نفره) لذامحتویات پخت اون رو که از روز قبل تَقَبُل کرده بودم آماده کرده و به سرایدار شرکت (آقای ابوالفتحی) دادم تا برامون بار بگذاره،ظروف لازم رو هم در شرکت داشتیم به جز گوشت کوب که اون رو هم یادم رفته بود از منزل بیارم لذا یه شیشه آبلیمو رو که داشتیم دادم آقا ابوالفتحی کاملاً شست تا از اون استفاده بهینه بشه. بعد از خوندن نماز وقتی غذا آماده شد و همه مشغول خوردن آبگوشت شدیم و آقا ابوالفتحی بعد ازکوبیدن گوشت اون به ما ملحق شد،یاد خاطرات افتادیم و هرکدوم از دوستان خاطره ای رو از دور هم جمع شدن و غذا خوردن و...تعریف کردکه من هم براشون از یکدلی هم رزمامون در دوران دفاع مقدس تعریف کردم که خلاصه اون هم تقدیم شما:


اوائل جنگ تحمیلی لیوان هائی به رنگ قرمز و از نوع پلاستیکی برای آب خوردن یا چای خوردن در اختیارمون بود ، بعدها گفتند این لیوانها برای خوردن چای سرطان زاست و ما برای اینکه رعایت مسائل بهداشتی رو بکنیم از شیشه های خالی مُرَبا و تُرشیجاتی که مردم به جبهه ها هدیه میکردند برای این کاراستفاده می کردیم. یادش به خیر در پادگان سقز ما که در واحداطلاعات عملیات بودیم چون تعدادمون کم و زیاد میشد(به علت ماموریت رفتن)، یه مدیر داخلی داشتیم که با یِه برنامه هفتگی برای هر روز سه نفر رو شهردار(به افرادی که از رزمنده ها پذیرائی میکردند و ظرف ها رو میشسنتد شهردار می گفتند) اعلام کرده بود و اسم اونها رو به دیوارِ مِهمُون خُونه ( اتاقی که بهش آسایشگاه می گفتیم) زده بود وقتی شهردارآبگوشت بار میگذاشت این دور هم جمع شدن لذتی داشت که نگو و نپرس ...زمانی هم که در پادگان اهواز یا اندیمشک بودیم داخل سوله بزرگی که حداقل 500 نفر جا میشد (بهش نماز خونه میگفتند) بعد از خوندن نماز جماعت و دعا و نیایش مختصر، شهردارا، سفره های پارچه ای که عرضش نیم متر وطولش حداقل بیست متر بود  پَهن میکردند و خیلی سریع گروه گروه رزمنده ها دور این سفره می نشستند و غذاشون رو میل میکردند.

وقتی آشپزها (معمولاً از افراد مُسِنِ بسیجی برای آشپزخونه استفاده میشد که تجربه فوق العاده ای داشتند)آبگوشت می پختند و به ما(رزمنده ها) میدادند مُخَلَفات پخته آبگوشت رو هم داخل کاسه می ریختند چون بعضی ها کوبیده شده اش رو دوست داشتند و بعضی ها برعکس،برای همین امثال ما که کوبیده شده اون رو دوست داشتیم دو نفر، دو نفر میشدیم و نُخُود و لوبیا و گوشت رو تو یِه کاسه و آبش رو هم تو یِه کاسه می ریختیم، یکیمون نُون رو خُرد میکرد تو آبگوشت ،اون یکی هم مُخَلَفات پخته آبگوشت رو با شیشه مُرَبا میکوبید( از همون شیشه های خالی مُرَبا و ترشیجات و آبلیمو برای کوبیدن گوشت و نخود و لوبیا استفاده میکردیم) ،جاتون خالی عَجَب گوشت کوبیده ای میشد.به امتحانش می ارزه امتحان کنید... بعد ازخوردن غذا با کِتری، چای هم توزیع میکردند ... این دور هم جمع شدن و...چه صفائی داشت . الان هم هر موقع تو هیئت ها به این سبک غذا داده میشه خود به خود اون دوران برای امثال ماها تداعی میشه، با یاد اون خاطرات که چه کسانی باهامون بودندو رفتند و الان ... این دوران رو هم که حفظ انقلاب اسلامیه پشت سر میگذاریم .

کربلای جبهه ها یادش به خیر...

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...

   + ۲۵ کیلو ; ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸
    پيام هاي شما ()