این قلم و خاطرات جبهه

خاطرات شخصی‌ام از دوران پرحماسه دفاع مقدس

 

 

 

 

خاطرات مربوط به دوران دانشگاه

(آخرین قسمت ،تقدیم به پسرم آقاحامدگلِ بُلبُل)

دیروز عجیب دلم هوای حسینیه تیپ 63 خاتم النبیاء(ص) رو کرده

بود یعنی هرموقع به زیارت امام رضاعلیه السلام میرم و برمیگردم

این اتفاق برام می افته(یاد برگزاری نماز جماعت و دعای توسل یا کمیل،سفره انداختن

هیئتی برای غذاخوردن و... و مداحانی که به مناسبتهای مختلف نوحه سرائی میکردند.این حسینیه

داخل پادگانی موسوم به ساختمونهای4 طبقه تواهواز خیلی معروف بود )چون یاد سال 64

می افتم که خبرشهادت فرزند یه مداح رو بهش دادم آخه خیلی

سخته آدم بتونه خبر شهادت فرزند رو به پدر بده اونهم وقتی اون

پدر، مداح باشه !یادمه خیلی خودَمُو سرزنش میکردم که چرا من

بایداین خبر روبِدَم! وقتی خواستم خبر رو بهش بگم داشتم

مقدمه چینی میکردم که پدر شهید و مداح اهل بیت علیهم السلام

(متاسفانه خبری ازش ندارم)گفت:بروسر اصل مطلب ...(انگاری بهش الهام شده بود

که چی میخوام بگم) تاخبر روبهش دادم رو به قبله شد و سجده کرد و

شکر خدا رو به جای آورد حالابه جای اینکه من اون رو دلداری بدم

اون بود که من رو بغل کرده بود و دلداری میداد ... (کربلای جبهه ها یادش

به خیر ...)

و اما ادامه آخرین قسمت از خاطره مربوط به دانشگاه :


با هر مشقت و سختی که بود حدود 24واحد درس مربوط به ریاضیات

رو به کمک دوستان گذروندم با چند تا از دانشجوها هم خیلی مرتبط

بودم و با کمک هم دروس حسابداری رومیخوندیم یعنی باهم قرار

میگذاشتیم تا مسئله حل کنیم (تو این رشته حل مسئله خیلی به یادگیری در امتحان

کمک میکنه) یه روز چند تا از دانشجوهارو که اومده بودندباهم درس

بخونیم (آقایان مصفی ،یگانه و...) با اصرارشام نگه شون داشتم جاتون خالی

خونواده پیتزا درست کرده بودند منتها چون کم بود نُون آوردم وگفتم

با نُون بخوریدتا سیر بِشید خیلی اون شب خوش گذشت الان هرموقع

خُونِواده پیتزادرست میکنندیاد اون شب میفتند و نون خوردن پیتزا رو

یادآوری میکنند و با هم میخندیم .

همکارام ازنحوه درس خوندن من واون همه مشغله کاری متعجب

بودندو باورشون نمیشد یه روزبتونم فارغ التحصیل بشم چون اکثراً

تا دیر وقت تو پادگان بودم ومشغول کار اداری (طرح و برنامه ریزی)

وقتی لیسانس رو گرفتم همه لذت بردندقرار بود با چند تا از

دانشجویانی که اسمشون رو بردم جشنی هم بگیریم امامیسرنشد.

الان هم وقتی صحبت ازدرس خوندن و موفقیت میشه به همه جوونها

توصیه میکنم اگه انسان برای خودش هدفی رودنبال کنه حتماً موفق

میشه به عبارتی :

ما میتوانیم               

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...                      

   + ۲۵ کیلو ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي شما ()