این قلم و خاطرات جبهه

خاطرات شخصی‌ام از دوران پرحماسه دفاع مقدس

 

 

 

 

خاطرات مربوط به دوران دانشگاه

(قسمت دوم ،تقدیم به پسرم آقاحامدگلِ بُلبُل)

با سلام ، 

استاد ریاضیات پیش دانشگاهی ما آقای ن بود ،جوان و دُو دَرِه .دو جلسه اول رو که اصلاً سر کلاس نیومد جلسات بعد هم حدود بیست دقیقه چند مسئله حل میکرد و می رفت .تو این بیست دقیقه درس دادن آنقدر سریع تخته رو سیاه می کرد و پاک می کرد که من نمی تونستم نُت برداری کنم،خلاصه ترم اول این درس رو نتونستم بگذرونم...

 


ترم بعد هم ناچار شدم با همین استاد درس رو بگیرم(مجبور بودم درسها رو طوری انتخاب واحدکنم که به کارم لطمه نخوره یعنی روزهای پنج شنبه و جمعه و یک روز هم از ساعت 3 بعد از ظهر به بعد) طبق معمول دو یا سه جلسه اول رو نیومد،جلسه بعد هم که اومدشروع به وقت گذرونی کرد و درس هم نداد .وقتی از کلاس اومد بیرون پیشش رفتم و ازش خواستم کاملاًخصوصی به حرفهام توجه کنه .وضعیت خودم رو براش شرح دادم وبهش گفتم یکی از همکلاسی ها رو که ریاضیش خوبه بهم معرفی کنه تا بتونم به راحتی این درس رو یاد بگیرم و نمره قابل قبول رو با زحمتی که خودم میکشم بگیرم.خداخیرش بده قبول کرد(بِهِم گفت چند نفر دیگه هم هستند که مشکل تو رو دارند و صادقانه می خوان درس بخونن ،جلسه بعد یادم بیانداز تاپیگیری کنم )وجلسه بعد توی کلاس اعلام کرد هرکی بتونه به امثال من درس رو به خوبی یاد بده که بتونیم خودمون(نه با تقلب) حداقل نمره 10 روبگیریم به اون نمره 20 می ده. دو جلسه گذشت تا اینکه یکی از دانشجوها، به نام آقای حسینی رو بهم معرفی کرد و از اون خواست تموم تلاشش رو بکنه تا من بتونم فعلاً ریاضیات دوران دبیرستان رو یاد بگیرم . خونه این آقا سید کرج بود و من هم ساکن دماوند .با تموم سختی که داشت تونستم با کمک این دوست بزرگوار ریاضیا ت پیش دانشگاهی رو با نمره14 بگذرونم...                                                                     

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...

   + ۲۵ کیلو ; ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي شما ()