این قلم و خاطرات جبهه

خاطرات شخصی‌ام از دوران پرحماسه دفاع مقدس

 

 

 

 

خصوصیات و تخصص شهید سلیمانی

(قسمت دوم)

باسلام

قرار بود تو این قسمت عکسهای مربوط به آموزش نظامی در پشت ورزشگاه آزادی رو براتون بگذارم اما به دلائلی میسر نشد حالا بقیه ماجرا رو براتون می نویسم:

وقتی قرار شد با شهید پیچک به سقز بریم یکی از همراهامون شهید امیرسلیمانی بود و وقتی عکاسخونه ما(وسائلی از جمله آگراندیسمان،داروی ظهور و...وآموزش چگونگی کار بااون به حقیر و...) رو راه اندازی کردبه اتفاق شهید پیچک به بانه رفت واز اون به بعد احتمالا دوبار بیشتر،اون رو من ندیدم.بعد از شهادت شهید پیچک وقتی به دیدن خانواده شهید پیچک رفته بودیم متوجه شهادت امیر شدم .مادر شهید غلامعلی موضوعی رو درمورد شهادت شهید سلیمانی برای ما نقل کرد(البته امروزهفدهم اسفند٨٧ مجدداًبه دیدن مادرشهید پیچک رفتم واو دوباره آن را برایم بازگو کرد):

شهید امیر سلیمانی از دخترم خواستگاری کرده بود و مقدمات کارهاشون هم تاحدودی فراهم شده بود اما کمترازدو هفته از شهادت شهید پیچک ،نگذشته بود که به خونه ما اومد وماجرای خوابی که دیده بود رو به من و دخترم گفت (توی خواب شهید پیچک به اون می گه وقتی تو قراره بیای پیش من برای چی رفتی از خواهر من خواستگاری کردی؟)و از ما خواست موضوع ازدواج منتفی بشه،ماهم قبول کردیم بعداز رفتنش ١۵روز بعدخبر شهادت اون رو آوردند(ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءعند ربهم یرزقون... ).

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد...

   + ۲۵ کیلو ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧
    پيام هاي شما ()