این قلم و خاطرات جبهه

خاطرات شخصی‌ام از دوران پرحماسه دفاع مقدس

 

 

 

 

هفته بسیج گرامی باد

هفته بسیج گرامی باد

امام خمینی (ره) :

من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‌خورم و از خدا می‌خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی‌ام.

پنجم آذر سالروز تأسیس بسیج مستضعفان (شجره طیبه) بر تمامی آزادی‌خواهان، عدالتخواهان و به ویژه بسیجیان دلاور مبارک باد.

   با سلام ،

 خاطراتم درمورد پیشرفت ارتباطات در ایران که یکی از دستاورد های انقلاب اسلامیمون بوده و هست تموم نشده و ادامه داره و اون قسمت، مربوط به مکاتبات میشه .اما با توجه به تقارن هفته بسیج لازم دونستم خاطره ای رو هرچند کوتاه در این مورد بیان کنم.

در سالهای 62،63 که تازه بسیج شکل سازمان یافته ای به خودش گرفته بود من و یکی ازدوستانم(حبیب) مامور تحویل بسیجی ها از سنندج و اضافه کردن اونها به سازمان رزم گردانمون شدیم ،پس از تحویل اونها و توجیه منطقه ای که می باید اونها رو می بردیم تا مستقر بشند با اعتراض چند نفری از اونها نسبت به اعزامشون به کردستان مخصوصاً به این جائی که آمده بودند مواجه شدیم . اعتراض اونها نه به خاطر ترس باشه ،نه !به خاطر اینکه به منطقه جنوب اعزام نشده بودند ناراحت بودند و استدلالشون مبارزه مستقیم با متجاوز بود. لذا با توضیحاتی که براشون دادم قانع شدند.  (از جمله: اهمیت سوء استفاده ضدانقلابیون از سادگی مردم این خطه و ظلم و جوری که به اونها کرده بودند و ترس و واهمه ای که از ناحیه اونها به خصوص به روستائیان محروم ایجاد شده بود ،و اینکه مبارزه کردن فقط جنگ مستقیم با دشمن متجاوز بیرونی نیست بلکه مبارزه با دشمن داخلی که از ناحیه همون دشمن بیرونی مورد حمایت قرار می گیرن خیلی مهم تره و جهادی دیگه محسوب میشه و اینکه ایجادآگاهی وکمک به مردمی که از کلیه امکانات اولیه محروم هستند جهاد دیگه ایه) بالاخره حدود 350 نفر از بسیجیها به گردان ما اضافه شدند و اونها رو با اتوبوس تامین دار(ستون تیر بارچی )به سقز آوردیم . فردای اون روز با توجه به سازماندهی انجام شده توسط دوتامون ،جداگونه هرکدوم گروهان ها و دسته های مورد نیاز پایگاه های بسیج رو به مقرهاشون برده و پس از توجیه ومعرفی اونها به مسئولینشون به مقر بسیج سقز برگشتیم .هفته ای حداقل دو بار به پایگاه های بسیج سر کشی می کردیم تا اگه مشکلی یا کمبودی داشتند برطرف کنیم از طرفی با اونها توسط بیسیم هم در ارتباط بودیم .نکته قابل توجه در اکثر روستاهائی که سر کشی می کردیم یادآوری بچه های بسیج نسبت به استفاده نابجا و کاملاً غیر بهداشتی از آب برای استشمام بود به عبارتی مکانی در روستا وجود داشت که از اون هم برای استشمام استفاده می کردند وهم برای شستن اموات !!! و این مشکل بزرگ توسط عزیزان بسیجیمون که وظیفه امنیت رو داشتند خدارو شکر به مرور برطرف شد.

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...   

 

 

   + ۲۵ کیلو ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي شما ()

 

 

 

 

پیشرفت ارتباطات در ایران

پیشرفت ارتباطات در ایران

   با سلام ،

تصور کنیدزمانی رو که می خوای از وضع سلامتی فرزندتون یا همسرتون وبه عبارتی عزیز ترین کَسِتُون با خبربشی اما نمی تونی و این در حالیست که نه از اون آدرس داری که نامه بهش بدی و نه شماره تلفن داری که باهاش تماس بگیری . این مقدمه رو از این جهت نگاشتم تا به بیان خاطره ای دیگه از ده سال دوران دفاع مقدس بپردازم. 

   همانگونه که در شرح مجروحیت خود بیان شد (عید قربان سال 59) مدت 4 ماه نتونستم به   مرخصی برم لذا تنها وسیله ارتباطی من باخونِواده، تلفن یا نامه بود ومهمترین دَغدَغه امثال من چگونگی ارتباط برقرار کردن با اونها بودبه خصوص درسالهای 59 تا 62. مدت مدیدی هم به دلائل امنیتی ارسال مکاتباتم بوسیله دوستانی که به مرخصی می رفتند صورت میگرفت،   بنابراین بهترین وسیله ارتباطی زودهنگام تلفن بود اون هم در منطقه ای ناامن! تا سال 61 خونه ما(زمان مُجَردی) تلفن نداشت برای همین مادر عزیز تر از جانم ناچار بود در ساعت و روز معینی از خیابان سبلان به نظام آباد ( خونه خاله ام که تلفن داشتند) بیاد و منتظر بمونه تا فرزندِش باهاش تماس بگیره .حالا تصور کنید اگر این تماس با تاخیر زیاد انجام بشه چه دلهره ای نصیب  اونو بقیه میشه . توی این مدت (چهارماه) همه اعضاء خانواده از مجروحیتم اطلاع داشتند جز مادرم . یک هفته قبل از اومدن به مرخصی ، مادرم طبق معمول هر هفته برای برقراری تماس به خونه  خاله م آمد بعد ازاینکه من تماس گرفتم و صحبتهام با مادر تموم شد وخداحافظی کردم ،خاله بدون اینکه حواسس باشه که مادرم خبری از مجروحیتم نداره از مادرم پرسید دستش چطوربود؟ خوب شده؟(سوتیِ خاله به نقل از مادرو خودِش) در اون لحظه مادرم در مواجهه با این سوتیِ خاله،  شروع به گریه کرد و کلی سئوال ... که دست پسرم چی شده؟ چرا به من نگفتید ؟و...  این قضیه باعث شد تا با تماس هفته بعد ، ناچار بِشم سریعاٌ خودم رو به تهران برسونم (با تمام مشکلاتی که در بین راه برام پیش اومد{حدود 20تا22 ساعت توراه بودم} برای مثال سرمای شدید، پیاده روی چندین کیلومتری داخلِ بروجرد برای گیر آوردن ماشین، با اتوبوس وکامیون سوارشدن و ...  ) تا نگرانی مادرِ گُلم رو برطرف کنم .وقتی درِخَُونه رو زدم و مادرم در رو باز کرد،اولین واکُنش او وارسی در وضعیت دستِ من بود و دنبال مکان جراحت ... و من نیز به دلداری او ،که چیزی نشده و... بی جهت نیست که خداوند متعال بهشت رو برای مادران قرار داده و ما قدر اونها رو اونطور که باید بدونیم نمیدونیم . با ذکر این خاطره، پیشنهاد می کنم جوونهای نسل جدید از بزرگترهاشون درمورد وضعیت ارتباطات در همون سالهای بحرانی جنگ و ... سئوال کنند حتما خاطرات خوبی رو بزرگترها براشون تعریف می کنند.   با اندکی تحقیق در وضع شبکه مخابراتی کشور در مقاطع قبل و بعد از انقلاب اسلامی (تحقیق در مورد آمارهای بعد از سال 1380 با خودتون ) پیشرفتهائی رو که در این مقوله داشتیم مقایسه کردم! نتیجه گیری هم با خودتون :

    جدول وضع شبکه مخابراتی کشور در مقاطع قبل و بعد از انقلاب تا سال 80  "روزنامه جمهوری اسلامی ،شماره 6606، صفحه  2 " : 

شرح فعالیت/ مقطع

1357

1367

1377

1380

تلفن های منصوبه

1،165،677

2،100،000

8،199،717

ــ

تلفن های دایر شده

850،800

1،879،682

7،211،655

10،800،000

تعدادنقاط روستائی دارای ارتباط

312

3،220

17،885

ــ

تعداد تلفن همگانی

4،294

11،770

80،628

ــ

     به نقل ازسایت خبرگزاری جمهوری اسلامی 28/02/87 : آمارها نشان می دهد قبل از انقلاب اسلامی تنها در چهار روستای استان کردستان که اینک به شهر ارتقاءیافته اند ارتباط تلفنی بر قرار بود که این آمار امروز به یک هزار و 660 روستا افزایش یافته است . مدیر عامل شرکت  مخابرات استان کردستان (سیدمحمد اسحاق حسینی) می گوید : در یک هزار و 660 روستای بالای20 خانواراین استان ارتباط تلفنی برقرار است که این بیش از 97 درصد کل روستاهای استان را شامل می شود.از این تعداد روستا978 تای آن دارای تلفن خانگی و مابقی از طریق مراکز راه دور و دفاتر خدماتی ارتباط تلفنی برقراراست و اکنون 145000 شماره تلفن در نقاط روستائی استان کردستان نصب شده که از این تعداد 120هزارو58 شماره تلفن در 978 روستای استان مشغول به کار است. خدا رو شکر که پیشرفت ارتباطات در ایران یکی از دستاورد های انقلاب اسلامیه که همگام با سایرکشورها رو به رشده واین به واسطه تحریم های دشمنه که به عزت و استقلال ملی دست پیدا کردیم.

خاطرات دوران دفاع مقدس همچنان ادامه دارد ...   

 

   + ۲۵ کیلو ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي شما ()

 

 

 

 

شهامت عذر خواهی کردن

شهامت عذر خواهی کردن

   با سلام ،

شهامت عذر خواهی کردن از خداوند باریتعالی و مردم(وبلاگ نویسان بازدید کننده و ...)که مرتب به مرور خاطرات دفاع مقدس می پرداخته و می پردازند از ضروریاتی است که این حقیر بر خود لازم می دونستم ابراز نمایم چرا که بیش از دو ساله به دلائل متعدد و مختلف از نوشتن خاطرات و مطالب باز موندم (البته دوستان نزدیک از علل اون بی اطلاع نیستند) البته همه اینها رو از کم توفیقی خودم میدونم .امیدوارم عذر خواهی ام رو پروردگار یکتا و یگانه و همه شما عزیزان بپذیرید .

   + ۲۵ کیلو ; ٤:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي شما ()