این قلم و خاطرات جبهه

خاطرات شخصی‌ام از دوران پرحماسه دفاع مقدس

 

 

 

 

به ياد شهيد پيچك و خلع ايدئولوژي زنداني كمونيست (پيكار)

 

با سلام.

ادامه خاطرات دوران دفاع مقدس :

توي بيمارستان سفز كه رسيديم كاك عمر (به زبان كُردي كاك به معني برادر است كه به اول اسم مردها اضافه ميكنند) به دكترو پرستار اجازه ندادزخم صورتش رو (زخمي شدن صورت براثر پرتاب يك نارنجك تفنگي توسط ضد انقلاب) مداوا كنند چون روي صورتش چپيه بسته بود تا شناسائي نشه (آخه اون از پيشمرگان مسلماني بود كه مخفيانه با ما همكاري مي كرد)  بنابر اين به علت شدت جراحت روي صورتش با هليكوپتر به همراه اصغركه از ناحيه دست و پا مجروح شده بود به اروميه اعزام شد ،

 پس از اينكه گلوله را دكتر از دستم بيرون آورد وپانسمان كرد، به مقر (با بيمارستان فاصله كمي داشت) رفتم و مواجه شدم با كُلي متهم كه به واسطه مظنون بودن به آنها دستگير شده اند به ناچار با كمك همرزمان ديگر با اطلاعاتي كه داشتيم اونهائي كه بيگناه دستگير شده بودند آزاد كرديم و مابقي را براي تحقيقات لازم نگه داشتيم. چند روزي گذشت تا شهر به آرامش كامل دست پيدا كرد تا اينكه برادر حسن كه الان از سرداران زُبده ناجاست  به كمك ما آمد، آن سال به علت حجم زيادِ فعاليتهائي كه نياز به انجام اون بود به مدت چهار ماه نتونستم به مرخصي بيام.

يكي از اون روز ها فردي را بچه ها گرفته بودند كه يك گوني پر از اعلاميه هاي پيكار رو به همراه داشت وقتي از اون بازجوئي شد خيلي مصرانه در مواضع خودش پافشاري ميكرد و بد وبيراه و ناسزا به سران  نظام مي گفت در حين بازجوئي او كه تبديل به بحث هاي ائدئولوژيك شده بود (ساعت حدود 9.5 يا 10 شب بود) شهيد پيچك كه تازه از بانه اومده بود وارد اتاق شد. بعد از ديده بوسي همديگه و احوالپرسي، شهيد پيچك  رو به ما كرد و گفت كارتون رو ادامه بديد. ما هم مشغول بحث با اون متهم شديم مباحث ايدئولژيكي مربوط به كمونيستها و مواضع ضد دين اون. شهيد پيچك در حين گوش دادن اين مباحثه، درخواست مباحثه تك به تك با اون رو به ما پيشنهاد كرد و گفت شما خسته هستيد بگذاريد ما هم كمي با ايشان گپ بزنيم . ماهم رفتيم براي استراحت، تا اينكه ساعتِ حدود 2.5 صبح ما رو بيدار كرد و گفت اين آقارو با يكي بگذاريد كه عكس العمل اون رو بعداً بدونم. وقتي همرزمان اون رو در اتاقكِ كوچيكي كه دو نفر ديگه هم در اون بودند (يكي از اونها از مُخْبِر هاي ما بود) فرستادند حال پريشاني داشت و وقتي اون دو نفر اصرار ميكنند چي شده؟ ميگه: ديشب خلع ايدئو لوژي شدم! چون شهيد پيچك قبل از انقلاب با مواضع كمونيستها خيلي خوب آشنا بود به خوبي تونسته بود در مواضع باطل اون تاثير مثبتي بگذاره. ضمن اينكه دانشجوي دانشكده انرژي اتمي ايران هم بود و بعد از انقلاب از دي ماه 59 تا آبان 60 به عنوان نخستين فرمانده عمليات غرب كشور انجام وظيفه كرد. ادامه دارد...

   + ۲۵ کیلو ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٤
    پيام هاي شما ()